خدایا آخرشی من تو این ما رمضونی که گذشت هم به خودم کلی امیدوار شدم هم به تو. از ته دلم می گم . mer30
واقعا این چند وقت چند تا چیز بزرگ بهم دادی که امید گرفتنشونو نداشتم. ولی حالا دعا کردن رو قبول دارم. لازم نیست اونقدر گریه زاری کنیم که خدا خجالت بکشه و ببخشمون حتی اگه دعا از سر دل باشه نه تهش بازم قبول می کنه و تو آخرش خیلی خوشحالی اینو واقعا حس کردم چیزی که هیچ وقت فکرشم نمی کردم. نه نوشتن لازمه نه گریه نه امامزاده دخیل انداختنم نه ... فقط بگووووووووووووووووووو (لازمم نیسشت داد بزنی خودش میشنوه بشرطی که خودتم بشنوی.....)
بازم خدایا mer30
|
+| نوشته شده توسط
یک سرگردان در ملک فراغت در پنجشنبه چهارم آبان 1385
|