تبليغاتX
ملک فراغت - ترب ؟؟؟؟؟؟!!!!!
ای شاه شیرگیرچه کم گرددارشود ............در سایه ی تو ملک فراغت میسرم
 ترب ؟؟؟؟؟؟!!!!!

دیشب عروسی بودم

دوباره اون مسخره بازیای همیشگی

ارزش انسانی ما باید چقدر باشه که اجازه ندیم حرکات مسخره و موزون حرمت انسانی ما رو لگد مال کنه

از یه بحثه خیلی ساده:

"_چه خبر از مدرسه ؟ چی کارا میکنی؟

_  اه تو هم حوصله داری وسطه عروسی حال مارو می گیری راستی ریملم نریخته زیر چشم"

حالم از اینجور بحثا به هم می خوره همیشه به همچین جایی می رسه بهترین گفتگویی که می تونی داشته باشی در مورد اینتر نته و اینکه تو چت جدیدا با کی اشنا شدن

 یه بار خواستم بحث رو به جاهای خوبی برسونم از بازی با کلمات شروع کردم (همه می گن توش تبهر دارم) طرف وسطاش بی خیال شد و تنها جوابش به اون همه حرف این بود که این مخصوص دوره ی نوجوانیه و حل می شه اگه حل می شد که تو باید می تونستی جوابم رو بدی اخرشم خودم نتیجه گیری کردم و طرفو بی خیال شدم  (کم مونده بود  به پوچی برسه و خود کشی کنه!!! )

خوشم میاد هر موقع یه سوالی می کنم در نهایت هم طرفو گیج می کنم و سوالی که خودم طرح کردم جواب میدم در واقع طرفو یه دور میپیچونم بعد بازش میکنم  کلا این مدلی بحث کردنو دوست دارم این مدل بحثا فازه زنگه بینشه که معلم رو بپیچونی  متاسفانه یه بدی داره و اون اینه که ادمایی که اعتقادات قوی دارن رو نمی شه پیچوند در نتیجه باید یه دوره معلم شناسی هم بلد باشی که معمولا همه بلدن

  

اساسا دخترای تُرب حال به هم زنن

ترب رو یکی از دوستام واسه توصیف دخترای اویزون و احمق که دغدغه ی بزرگشون بی اف جدیدشونه اختراع کرد

بزرگترین مشکل تو جمعی خارج از دوستات اینه که کسی علاقه ای به این نداره که در مورد عقاید ت باهات حرف بزنه و یا حداقل بحثی خارج از "ترب بازی"

مجبوری ازشون تعریف کنی و بهشون بگی که خیلی عالی شدن و ...

اون لحظه فقط دلم می خواد فریاد بزنم " دختره ی ترب !منو با کی اشتباه گرفتی "

 

توی اتوبوس مترو و ... هر جا که باشی  همه مشکل دارن کلا دخترا3 دسته ان :

 

-         میخوان نشون بدن که براشون مهم نیست ولی واقعا هست (40%)

-         براشون مهمه و این همه ی زندگیشونه و از بیان اون ترسی ندارن(55%)

-         واقعا براشون مهم نیست (5%) این افراد هم ممکنه مقطعی اینطوری باشن

 

 

همیشه مهمونیای خانوادگی جاییه که متوجه شم دقیقا کی نیستم  مثه یه ماشین خودکار جواب سوالارو می دم و اجازه می دم  هم مامان و بابا و مامانی و بقیه منو به دیگران معرفی کنن که "بچم  تیزهوشه ساعت6 صبح پا می شه میره مدرسه  انقدرم درسش خوبه ..." و بعدم با یه لبخند مسخره که حالم ازش به هم می خوره جواب می دم

همیشه مشکل بزرگ اینه که اصلا بودن یا نبودن من تو اون جمع که نه من مثه اونام و نه اونا از بودن من لذت می برن چه فایده ای داره

|+| نوشته شده توسط یک سرگردان در ملک فراغت در چهارشنبه سوم آبان 1385  |
 
 
بالا