تبليغاتX
ملک فراغت - فطر
ای شاه شیرگیرچه کم گرددارشود ............در سایه ی تو ملک فراغت میسرم
 فطر
بشکن
سردی نگاهت را بشکن
جام تاریک دلتنگی خویش را بشکن
وسعت مرز بی انتهای تنت را بشکن
بشکن غرور یخ زده ات را
بر پهنه ی تاریکی این شب بی انتها لبخند بزن و نور را بر اسمان پیش کش کن تا افطار تاریکی کند
بشکن به نام تمام خوبی ها
و هراس مدار از خلا میان ثانیه ات
و هراس مدار از اینکه جام شیشه ای نگاهت سرد و شکسته باقی بماند
بشکن به نام فطر
بشکن
|+| نوشته شده توسط یک سرگردان در ملک فراغت در سه شنبه دوم آبان 1385  |
 
 
بالا