بشکن سردی نگاهت را بشکن جام تاریک دلتنگی خویش را بشکن وسعت مرز بی انتهای تنت را بشکن بشکن غرور یخ زده ات را بر پهنه ی تاریکی این شب بی انتها لبخند بزن و نور را بر اسمان پیش کش کن تا افطار تاریکی کند بشکن به نام تمام خوبی ها و هراس مدار از خلا میان ثانیه ات و هراس مدار از اینکه جام شیشه ای نگاهت سرد و شکسته باقی بماند بشکن به نام فطر بشکن
|+| نوشته شده توسط
یک سرگردان در ملک فراغت در سه شنبه دوم آبان 1385
|