تبليغاتX
ملک فراغت - پارادوکس
ای شاه شیرگیرچه کم گرددارشود ............در سایه ی تو ملک فراغت میسرم
 پارادوکس
نمی دونم این چه جور پارادوکسیه از یه طرف میگیم ماهه رحمت از یه طرف هم وقتی تموم می شه عید می گیریم و خوشحالی
ولی به هر حال هر چی هست فعلا نه حوصله و نه وقت توجیه کردنشو دارم می خوام فعلا خوشحال باشم می خوام بخندم
نمیخوام به این تناقض فکر کنم می خوام از جفتشون لذت ببرم
مثه لذتی که از بارونی که تو هوای افتابی می باره می برم 
می خوام بی خیاله این شم که هیچ چی ارزش خندیدنو ... رو نداره
امروز نمی خوام به بدیه دنیا فکر کنم می خوام فقط به تو فکر کنم:خوبیه مطلق
میخوام امشب یه مهمونیه توپه دو نفره بگیرم : من و تو
خدایا شکرت که همه چیزو دقیقا همون جایی می رسونی که باید


                                                                       دوست دارم _یه سرگردون تو ملک فراغت

|+| نوشته شده توسط یک سرگردان در ملک فراغت در دوشنبه یکم آبان 1385  |
 
 
بالا