تبليغاتX
ملک فراغت -
ای شاه شیرگیرچه کم گرددارشود ............در سایه ی تو ملک فراغت میسرم
 

شب است درخشان
از هر شامگاهی خورشیدی به اسمان فرود می اید اسمان تاریک می شود
صدا تازه است پدیده ای است نو برای هر زیبایی
تقدیر را می توان خلاصه کرد و نوشت :عشق که یکتاست و برای یکتناست و من دعا خواهم کرد که کسی بیاید "کسی که مثل هیچ کس نیست "
من دعا خواهم کرد برای تجلی هر خوبی و من برای قلبم که در لجنزار تنهایی غوطه ور است و در مرداب بی کسی دست و پا میزندو احمقانه می پندارد که خوب است دعا خواهم کرد
و من خوبی هایم را که انقدر کوچک است که در ازدحام خالی کوچه ها گم می شود را زنده نگه خواهم داشت و حقارتم را که توانایی بخشش دارد و توانایی کوشش و بودن را فریاد خواهم کرد و من صدا خواهم شد
و تو ای خوبترین بشنو فریادم را که من به خوبیهایت و صدایت محتاجترینم
 
|+| نوشته شده توسط یک سرگردان در ملک فراغت در پنجشنبه بیستم مهر 1385  |
 
 
بالا