و تو چه می دانی که شب قدر چیست ؟ و تو چه می دانی عظمت بزرگ مکتوب درون دستانت را ؟ و تو چه می دانی که اندازه خوبی من چقدر بزرگ است ؟ و تو چه می دانی که دست های من چقدر نزدیک دستهای توست؟ و تو چه می دانی که می خواهم این بار خواسته ام خواسته ی تو باشد ؟ و تو در نادانی خویشتن چه می دانی بی نیازی مرا؟ و تو در غرور خویش چه می دانی عشق بیکران مرا؟ و تو هیچ نمی دانی من چگونه ذهن ترد و شکننده ی تو را در دست دارم ؟ و تو چه می دانی اوج مستی یک ضیافت پر ستاره را ؟ و تو چه می دانی قدر نام "قدر" را ؟
|+| نوشته شده توسط
یک سرگردان در ملک فراغت در پنجشنبه بیستم مهر 1385
|